
غزل منسوب به نورعلی خان برومند را که احمد کریمیبه روایت از برادرش محمود علی برومند در کتاب "به یاد برومند" آورده است، در اینجا برایتانمی نویسم.
گمان مبر که اگر نیش خنجر از پولاد
به دیدگان بزنی دل شود ز غم آزاد
مرا که دست قضا بر دو دیده خنجر زد
به سال هاست که از دست دل زنم فریاد
روانه می شود اشکم ز دیده ی بی دید
چو لحظه ای کنم از روی خوبرویان یاد
دلا,منال! مکن شکوه، کاین جهان خراب
به شکوه ی من و آه تو کی شود آباد؟!
به زیر خاک، هزاران چراغ چشم خموش
به صلح خفته و یک تن به شکوه لب نگشاد
هر آنچه ریخت به جام تو ساقی از ره لطف
همان شراب بود، نیست جای هیچ ایراد
فرود آر به تسلیم سر، مزن دم هیچ
هر آنچه بود مقدر، مقدرت آن باد

ما را در سایت شراب محبت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 175